تبليغاتX
آهستگی
کاش روزها را تقسیم نمیکردیم

به روز خوب و روز بد

کاش روز نشانه خوبی میشد

آنگاه از تمام روزها لذت میبردیم

همین کافی بود

+ نوشته شده توسط بامدادان در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 19:51 |

این چوب دو سر طلا هم کلمه جالبیه، ولی نمیدونم از کی طلا به آخرش چسبید، البته طلا باعث شده جمله ی به این قشنگی قابلیت استفاده عمومی بیشتری پیدا کنه که خوب و با ارزشه. البته این در حالی کلی صادقه.

وقتی فاعل این جمله خودت باشی، وضع خیلی فرق میکنه. اگر چه در باب فاعل نمیشه چیزی گفت که چوب چوبه و شکلشم تقریباً یه جور  ... ولی در باب مفعول موضوع میتونی در اعماق وجودت حس کنی که طلا، طلا نیست. یعنی درکت از مفهوم طلا همون چیزهایی میشه که قبلاً بوده و بدتر از همه اینه که میدونی که طلا نیستی و در استفاده عمومی طلا صدات میکنن.

امروز من اینجوریم، همون چوبه که دو ورش طلاست! 

+ نوشته شده توسط بامدادان در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 و ساعت 13:32 |
گاه با تار و پود تنهایی ات، لباسی نو می بافی تا غمت تازه شود.

+ نوشته شده توسط بامدادان در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 و ساعت 14:32 |